تبليغاتX
شب شعر

شب شعر



رنگ چشمت به خدا مزه ی خرما دارد
 
مثل عصر  لب  دریا تماشا دارد
 
تن زیبا تو  انگار صدف می تابد
 
چشم چشم از دلم امروز شعف می تابد
 
به پریشانی گیسوی خدای رنگت
 
شده ام مست نفس های نسیم آهنگت
 
مثل آرام ترین لحظه دریاشده ام
 
آسمانم که به خورشید تو زیبا شده ام
 
قسمت جان گمشده جان منی آیا تو
 
نیمه دیگر ایمان منی آیا تو
 
چه شده وای چرا عازم دریا شده ای
 
خسته از زمزمه هاي دلم آیا شده ای
 
تن به امواج گف آلود دریا زده ای
 
نیمه راه آمده بانو نکنه جازده ای
 
نظر چشمان قشنگت سبدی آویشن
 
هم تو در این شب نامرد غریبی هم من
 
من همان مرد قدم خسته ساحل هایم
 
مثل چشمان غم آواز شما تنهایم
 
گرچه لبریز خجالت شده دستم بانو
 
من همان مرد گرفتار تو هستم
 
من همان عاشق تب دارتوام نازترین
 
بی صدای تو.زنگاه توام آوازترين
 
من این ساحل نامرد دلت مي آيد
 
برگ شب زده برگم دلت مي آيد
 
قسمت مي دهم که تازه تراز بوي سحر
 
هرکجا مي روي انبار مرا نيز ببر
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 21:24  توسط vosoogh  |